تبليغاتX
ویشهای ساناز
 

 

ویشهای ساناز         

هرچی عشقم به کشه                     



پیوسته در طول زمان امری پدید آمده كه برای آن، زندگی بر زمین ارزشمند شده است. برای مثال، فضیلت، هنر، موسیقی، رقص، خرد، معنویت؛ خلاصه امری درهم، متعالی، عالی و الهی.((نیچه)) 

اخلاقیات گوناگون زبان اشاره عواطف است.((نیچه)) 

«از چشم من افتاد». چرا؟ «من همسان او نیستم»؛ آیا انسانی تاكنون چنین پاسخ داده است؟((نیچه)) 

گونه ای از نخوت در نیكی وجود دارد كه همانند بدی، موردی استثنایی است.((نیچه)) 

نه اینكه دیگر به من دروغ نمی گویی، بلكه چون دیگر به تو اعتماد ندارم، این موضوع برایم تكان دهنده است.((نیچه)) 

دوستی با افراد برتر تلخ است، زیرا نمی توان چیزی در قبال این دوستی به فرد داد.((نیچه))

سخن گفتن در جایی كه كسی ما را نفرین می كند، كاری غیر انسانی است.((نیچه)) 

نوعی بی گناهی در دروغ نهفته است كه نشانه ای از باور نیك است.((نیچه)) 

پیامد رفتارهای ما گلوی ما را می گیرد و توجهی به آن ندارد كه در این بین، ما خود را "اصلاح" كرده ایم.((نیچه)) 

ای فایده باوران، حتی شما نیز هر فایده ای را به مثابه ارابه خواست خویش دوست می دارید. آیا شما نیز از سر و صدای چرخهای آن ناراحت نیستید؟((نیچه)) 

حماقت های هوشمندان را باور نمی كنیم؛ چه لطمه هایی به حقوق بشر!((نیچه)) 

در باب "راستگویی"، شاید تاكنون هیچ كس به كفایت راستگو نبوده است.((نیچه)) 

خودپسندی دیگران زمانی خلاف ذوق ما است كه خلاف خودپسندی ما باشد.((نیچه)) 

در نهایت، عاشق هوس خویش هستیم و نه آنچه هوس كرده ایم.((نیچه)) 

تا زمانی كه امری یا كسی را كم ارزش می پنداریم، نفرت نمی ورزیم، بلكه تازه زمانی چنین می كنیم كه آن را همسان یا برتر می دانیم.((نیچه)) 

گاهی از سر انسان دوستی، كسیرا در آغوش می گیریم (چون نمی شود تمام انسانها را در آغوش گرفت)، اما نباید این نكته را بر آن كسی فاش كنیم كه در آغوش گرفته ایم.((نیچه))

دلسوزی، خنده بر لب پوینده ی راه شناخت می نشاند، درست مانند دستانی ظریف كه به بدن غولها می خورد.((نیچه)) 

در ستایش، گستاخی بیش از سرزنش است.((نیچه)) 

زیاده از خویش سخن گفتن، راهی است برای پنهان كردن خویشتن.((نیچه)) 

برای انسانهای سرسخت، همدلی شرم آور است، اما باارزش.((نیچه)) 

با دهان دروغ می گوییم، اما با شكل و پوزه خویش به هنگام بیان دروغ، حقیقت را بر زبان می آوریم.((نیچه)) 

در باب هر حزبی، هر چوپانی به قوچی راهنما نیاز دارد، یا خودش باید گاه و بیگاه به قوچی بدل شود.((نیچه)) 

عشق، ویژگی والا و پنهان عاشق را آشكار می كند، یعنی همان ویژگی های نادر و استثنایی را و به این ترتیب، معشوق به آسانی در باب ویژگی های معمول او مرتكب اشتباه می شود.((نیچه)) 

رفتار شاعران با تجربه های خویش بی شرمانه است، زیرا آنها را استثمار می كنند.((نیچه))

همین كه معرفت خویش را به دیگری منتقل كنیم، دیگر آن را به كفایت دوست نداریم.((نیچه)) 

باید نیك و بد را جبران كنیم، اما چرا در حق آن كس كه در حق ما نیكی یا بدی روا كرده است؟((نیچه)) 

در برابر قویترین رانه ی وجودی ما، آن ستمگر وجود ما، نه تنها خرد، بلكه وجدان هم تسلیم می شود.((نیچه)) 

فكر به خودكشی راهی موثر برای تسلی خاطر است و با آن می توان به خوبی از پس برخی شبهای سخت برآمد.((نیچه)) 

دیوانگی به ندرت در فردی تنها پدید می آید، اما در گروه، احزاب، جمعیت ها و دوره ها امری معمول است.((نیچه)) 

ایراد، خیانت، سوءظنی شادمانه و میل به تمسخر، همگی نشانی از سلامت است و هر امر بی قید و شرطی، نشانی از بیماری.((نیچه)) 

آنچه از سر عشق انجام می شود، فراسوی نیك و بد است.((نیچه)) 

مردن در اقیانوس از شدت تشنگی هراس انگیز است. آیا ناگزیرید بر حقیقت چنان نمك بپاشید كه دیگر تشنگی را رفع نكند؟((نیچه)) 

هر امری كه روشن شده باشد، دیگر برای ما جذاب نیست.((نیچه)) 

روانی كه می داند دوستش دارند، اما خودش كسی را دوست ندارد، ژرفای وجودش را آشكار می كند، یعنی آن رسوبها بالا می آیند.((نیچه)) 

آن كس كه به آرمان خویش دست یابد، از آن نیز فراتر خواهد رفت.((نیچه)) 

نه قدرت، بلكه احساس تعالی، انسان های متعالی را پدید می آورد.((نیچه)) 

حكیم در مقام منجم، مادام كه ستارگان را بر فراز سر خویش حس نمی كند، نگرش اهل شناخت را ندارد.((نیچه)) 

اگر دارای شخصیت ثابتی باشیم، تجربه ای معمول داریم كه پیوسته تكرار می شود.((نیچه))

آن كس كه به گونه ای ژرف به جهان نگریسته باشد، بی تردید می داند چه حكمتی در سطحی بودن انسانها نهفته است. این غریزه حفظ خویشتن است كه به او می آموزاند، سطحی، آسان نگر و دروغین باشد.((نیچه)) 

در نهایت، جهان باید همان وضعی را داشته باشد كه همیشه داشته است؛ یعنی امور سترگ برای بزرگان می ماند و پرتگاهها برای ژرف اندیشان، ظرافت و هراس برای ظریف اندیشان و در نهایت، تمام امور نادر برای نادران.((نیچه)) 

نباید به وطن وابسته شد، حتی اگر رنجورترین و نیازمندترین پاره از جهان باشد؛ زیرا دل كندن از وطنی پیروز چندان دشوار نیست.((نیچه)) 

در "حقیقت" و جستجوی حقیقت، نكته ای نهفته است و اگر انسان در این كار، رفتاری انسانی داشته باشد، یعنی "حقیقت را برای نیكوكاری نخواهد"، شرط می بندم كه هیچ نخواهد یافت!((نیچه)) 

احساس خشم و احترام كه از ویژگیهای جوانی است، به نظر می رسد تا زمانی كه انسانها و اشیاء را به درستی جعل كند و راه گریزی برای خویش بیابد، فرد را راحت نمی گذارد، زیرا جوانی در حقیقت همان جعل و فریب است.((نیچه)) 

والاترین نگرش های ما، هر بار كه غیر منتظره به گوش كسانی برسد كه برای آنها مهیا و معین نشده اند، باید و مقرر چنین است كه بسان حمایت و شاید هم جنایت طنین انداز شود.((نیچه)) 

درك منظور دشوار است، به ویژه هر بار كه بسان رود كنگ بیندیشیم و میان انسانهایی زندگی كنیم كه دگرگونه می اندیشند و به شیوه "قورباغه ها" راه می روند.((نیچه)) 

اگر آن دستی را نبینیم كه با مهربانی می كشد، نگرش ما به زندگی نادرست است.((نیچه)) 
باید خویشتن را بیازماییم تا دریابیم مهیای استقلال و فرماندهی هستیم یا خیر و این كار را باید به هنگام انجام دهیم.((نیچه)) 

جوان جبهه می گیرد، جبهه بر ضد "جوانی" ... و ده سال بعد می فهمد كه این كار نیز از روی جوانی بوده است.((نیچه)) 

بسیار انگشت شمارند كسانی كه مستقل باشند، زیرا این امتیاز افراد قدرتمند است.((نیچه)) 

هیچ كس به اندازه فردی خشمگین دروغ نمی گوید.((نیچه)) 

چه نیك می توانیم حواس خویش را گذرگاهی برای امور سطحی و اندیشه خویش را شهوتی خدایی برای جهش ها و خطاها بدانیم! از همان سر منزل كار دریافته ایم كه ناآگاهی خویش را پاس بداریم تا از خود زندگی لذت ببریم!((نیچه)) 

روانشناسی بار دیگر راهی است برای رسیدن به مسایل بنیادین.((نیچه)) 

كل روانشناسی تاكنون وابسته به پیشداوری ها و هراس های اخلاقی مانده و هرگز بی پروا به ژرفاها نرفته است.((نیچه)) 

به طور مطلق، هیچ قانونی وجود ندارد.((نیچه)) 

اراده ناآزاد، همان اسطوره است. زیرا در زندگی حقیقی، تنها اراده های قوی و ضعیف وجود دارد.((نیچه)) 

اخلاق، در حقیقت همان آموزه روابط حاكمی است كه پدیده "زندگی" با آن پدید می آید.((نیچه)) 

هر انسانی كه بخواهد ...، در وجودش به دیگری فرمانی می دهد كه اطاعت می كنند یا او باور می كند كه از این فرمان پیروی كرده اند.((نیچه)) 

امكان ندارد شما به راه خطا نرفته باشید، اما چرا باز هم آن را حقیقت می پندارید؟((نیچه))

آموختن آنچه فیلسوف است، كار دشواری است، زیرا نمی توان آن را یاد داد. باید آن را از سر تجربه دانست یا باید به این ناآگاهی افتخار كرد.((نیچه)) 

پیرترین و جوانترین مارها چنین می گویند : «هر جا درخت معرفت است، همانجا بهشت است».((نیچه)) 

زن نفرت را تا به آن پایه می آموزد كه دلبری را از یاد می برد.((نیچه)) 

در حقیقت نكته جالب هر نظریه، همان كمترین محركی است كه می توان بر آن اساس این نظریه را مردود شمرد.((نیچه)) 

اینها ضعفا هستند كه اراده به سوی قدرت خودشان را به این صورت مخفی می كنند كه جهان دیگری بسازند؛ در حقیقت جهان افلاطونی همین است.((نیچه)) 

آن كه بر فراز بلندترین كوه رفته باشد، خنده می زند بر همه نمایش های غمناك و واقعیت های غمناك.((نیچه)) 

آنچه در انسان بزرگ است، این است كه او پل است نه غایت.((نیچه)) 

بشر در این دنیا بیشتر از همه موجودات، گرفتاری و عذاب كشیده است. بهترین دلیلش هم این است كه در بین تمام آنها تنها او می تواند بخندد.((نیچه)) 

آنچه والا بودن یك فرد را ثابت می كند، كرده های او نیست چون بیخ و بن آنها روشن نیست و معانی گوناگونی دارند؛ والایی در ایمان به هدف و آرمان است.((نیچه)) 

آموزش را در خانواده، دانش را در جامعه و بینش را در تفكرات تنهایی می آموزند.((نیچه)) 

نباید به علم وابسته شد، حتی اگر با ارزشمندترین یافته های خاص خود، قصد فریفتن ما را داشته باشد.((نیچه)) 

نباید وابسته به ترحم شد، زیرا انسانهای به نهایت والایی هستند كه رنج و درماندگی آنان را از سر تصادف شاهد خواهیم بود.((نیچه)) 

كسی كه «دلیلی» برای زیستن دارد، با هر «وضعیتی» می سازد.((نیچه)) 

خطر خوشبختی در این است كه آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هركسی را نیز.((نیچه)) 

اراده یك احساس نیست، بلكه شامل احساس های گوناگون است و نمی توان آن را از اندیشه جدا كرد. در عین حال، اراده یك شور است و كسی كه اراده می كند، به اشتباه اراده را با عمل یكسان می شمرد.((نیچه)) 

زیبایی جز اینكه نعمت خداست، دام شیطان نیز هست.((نیچه)) 

زمستان بدون بهار، قلب عاشق شكست خورده است.((نیچه)) 

خدا زن را خلق كرد و از آن زمان دلتنگی رخت بربست، ولی چیزهای دیگر هم با دلتنگی از بین رفت! خلقت زن اشتباه دوم خدا بود.((نیچه)) 

بهتر است انسان چیزی نداند، تا اینكه بسیاری چیزها را نیمه تمام بداند. بهتر است كه با عقاید خودمان یك ابله كم عقل باشیم، تا آنكه با عقاید دیگران یك مرد دانشمند به حساب آییم.((نیچه)) 

حافظه ام می گوید : "من چنین كرده ام". غرورم سرسختانه می گوید : "امكان ندارد چنین كاری كرده باشم". سرانجام حافظه كوتاه می آید.((نیچه)) 

اگر مجبور نبودیم در راه شناخت بر بسیاری از شرم ها چیره شویم، كشش آن بسیار اندك بود.((نیچه)) 

شناخت به خاطر خود شناخت؛ این واپسین دامی است كه اخلاق می گسترد و آدمی نیز سراپا اسیر آن می شود.((نیچه)) 

آن كس كه از اساس آموزگار باشد، تمام امور را تنها در رابطه با شاگردانش جدی می پندارد، حتی خودش را.((نیچه)) 

فیلسوف چنان كه ما، جانهای آزاده، دركش می كنیم، انسانی است كه بیشترین مسئولیت و وجدان را برای تكامل كلی انسان دارد.((نیچه)) 

بس نیك و عالی است كه مخالفان خاص خویش را داشته باشیم!((نیچه)) 

غم خودش ما را پیدا می کند، باید دنبال شادیها گشت.((نیچه)) 

مرغان دیگری هم هستند كه بالاتر می پرند.((نیچه)) 

دنیا نه موافق انسان است و نه مخالف [ او ]، بلكه بیطرف است.((نیچه)) 

آنچه هستی باش.((نیچه)) 

مردان بزرگ فقط آرمانهای خود را نمایش داده اند.((نیچه)) 

اگر بت ها را واژگون كرده باشی كاری نكرده ای، وقتی واقعاً شهامت خواهی داشت كه خوی بت پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی.((نیچه)) 

هنری جدی است خندیدن؛ باید كه فردا نكوتر به انجامش رسانم.((نیچه)) 

آن كس كه خویشتن را تحقیر می كند، در مقام تحقیرگر به خویشتن احترام می گذارد.((نیچه)) 

در زمان صلح، انسان جنگجو به جان خودش می افتد.((نیچه)) 

همواره پرتو اعمال نیك، شما را می پیماید؛ حتی اگر مدت زیادی از انجام آن عمل گذشته باشد. هر چقدر هم كه اعمال شما فراموش و دفع شود، اشعه آن همیشه فروزان خواهد ماند.((نیچه)) 

تحمل انسان دارای نبوغ ناممكن است، مگر آنكه در وجودش دست كم دو ویژگی وجود داشته باشد : سپاسگذاری و پاكی.((نیچه)) 

برخی از طاووس ها دم خویش را از دید دیگران پنهان می دارند و این كار را غرور می نامند.((نیچه)) 

آنكه می خواهد روزی پریدن را بیاموزد، نخست باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن را یاد بگیرد. پرواز را با پرواز آغاز نمی كنند.((نیچه)) 

آن كه پرنده نیست نباید بر پرتگاهها آشیان سازد.((نیچه)) 

زن هنوز قابل دوستی نیست؛ او تنها عشق را می شناسد.((نیچه)) 

زمانی انسان می خواهد همگام با نظم جاودانه باشد كه خودش خوب است.((نیچه)) 

پاداش عشق به حقیقت هم در آسمان است و هم در زمین.((نیچه)) 

باید بدانیم كه بزرگترین آزمون استقلال، همان حفظ خویشتن است.((نیچه)) 

در انتقام و عشق، زن وحشی تر از مرد است.((نیچه))
+ نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت 16:10 توسط ساناز |

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

 

تو باشی منم باشم..

 

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

 

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

 

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

 

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

 

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

 

بهت می گم چشماتو می بندی؟

 

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

 

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

 

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

 

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

 

می دونی؟

 

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

 

يه ضربه عميق..بلدی که؟

 

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

 

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

 

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

 

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

 

 

تو داری قصه می گی..

 

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

 

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

 

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

 

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..

 

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.

 

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

 

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

 

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

 

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

 

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

 

مردن خوب بود ارومه اروم...

 

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

 

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..

 

گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..

 

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 13:37 توسط ساناز |

 
جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
...
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
..
مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟
مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
...
مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
!
نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین

 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 11:17 توسط ساناز |

1 پسره خوب بايد چطوري باشه ؟

1اسم دوست دختراشو با هم قاطي نمي كنه

2 روز والنتين كادوي دوست دخترشو نمي ده به اون يكي دوست دخترش

3 شب جيب باباشو خالي نمي كنه تا پوله شارژ گوشيش در بياد

4 دختره مردمو خر نمي كنه كه بيا بريم.....

5 بيزينس كارت سفازش نميده كه روزي به 600 تا دختر شماره بده

6 نميره 10 سيم كارت ايرانسل بخره كه بعد هديه هاش بياد در خونه كه با هر خط 1 دختر بد بخت كنه

7 پشته چراغ قرمز دست تو دماغش نمي كنه

8 روزي 1000 تا دخترو با كارت سوخته باباش اتو نميزنه

9 اسم ID شو اسم دختر نمي زاره 4 تا پسر محلش بزارن

10 ابرو هاشو نمي ده خواهر كوچيكه براش شيطوني ور داره

11 تا ساعت 4 صبح پاي ماهواره شبكه xxl نگاه نميكنه

12 تو روم وبه  نا مشروع نميده كه دخترا فوشش بدن

13 به جانه خودم ديگه پسره خوب گير نمياد حالا من تا صبح بشينم مشخصاتشو براتون بنويسم چه فايده

+ نوشته شده در شنبه 12 تیر1389ساعت 15:2 توسط ساناز |
-!!!! مرد- بخور، یه ذره بخور دیگه
زن- نه دوست ندارم، حالم بد میشه
مرد- بخور، به خدا تمیزه تازه شستمش
زن- میگم دوست ندارم، اصرار نکن
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوری من حال میکنم
زن- اگه نخورم چی؟
مرد- د بخور دیگه، این همه واسش توی حموم زحمت كشیدم كه تمیز شه تا تو بخوریش، تو بخور، جای دوری نمیره، بخور عزیزم
زن- خوب آخه بدم مییاد، چندشم میشه، اصلا از تصور اینكه بزارمش توی دهمن حالم بد میشه، میترسم دلم درد بگیره آخه
مرد- نه نترس، اولش اینطوری، یه خورده كه بخوری عادت میكنی، بیشتر زنها میخورن چرا چیزیشون نمیشه پس؟
زن- غلط کردن بقیه زنها، من با بقیه فرق دارم
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقیه بشی، آفرین خوشگلکم. بخور عزیزم
زن- اگه یک کمی نمک بهش بزنی شاید بخورم.
مرد- چشم عزیزم نمک هم میزنم، بیا اینم نمک
زن- ببین میدونی چیه من اصلا دلم بر نمیداره بخورم. بیا و از خیرش بگذر، من بخورش نیستم، بابا صد دفعه گفتم به جای كله پاچه حلیم درست كن صبحانه بخوریم. خوب خوشم نمییاد. میگی چیكار كنم

.
مرد- اصلا نمیخوری نخور به چپ سرندی پیتی... ، همش رو خودم میخورم. تو هم ...... گشنه كه بمونی حالیت میشه یه من دوغ چقدر پنیر میده

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 14:0 توسط ساناز |
سلام بعد از خیلی خیلی وقت دلم واستون تنگیده بود  اما الن فقط امدم آپ کنم

 دلم گرفته میخوام برم تخلیه روحی بای تا حای

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرید گرچه شوید هم رحشان روز اول که سرشتند ز خاک پیکرشان سنگ اندر گلشان بود همان شد دلشان

 

+ نوشته شده در سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 11:29 توسط ساناز |
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

خوبید دوستان سوری که دیر شود امتحان داشتم

وای والنتینن مبارک

 

دوست دارم به همه ی عاشقا تبریک بگم امید وارم همیشه با بهترین شرایط با هم باشید

این عکسم تقدیم به بابای خوبم

بابا جونم ولنتاین مبارک 

این متنم با عشق تمام تقدیم میکونم به تک ستاره آسمان قلبم

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ کلمه عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان پیش ۶۰۰ نفر مطرح کردم ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله آن را به۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰ تای آن را پس از ۹۰ روز آموختی۸۰ سوال آن را ۷۰ مرتبه برای تو تکرار کردم ۶۰ جمله ی تو را در ۵۰ روز . روزی ۴۰ مرای خودم تکرار کردم ۳۰ تای آن را آموختی پس از ۲۰ روز ۱۰ سوال از تو کردم۹ مرتبه به ۸ سوال من ۷ جواب رد دادی ۶ مرتبه مرا به گریه انداختی در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ تریا دعوتکردم ۲ ساعت خواهش کردم تا ۱ بار به من گفتی

                  دوستت دارم

بای تا های

+ نوشته شده در یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 17:7 توسط ساناز |
سلام خوبید ؟

من که خوبم ولی دلم میخواد حرف بزنم دیگه از سکوت خسته شدم

اه خفه شو کی به تو اجازه داد دهنتو وا کنی بسه ببند

و برای همیشه دهنه من در برابره تو بسته شد بدوزش

وای خدایا تا امروز چقدر سختی چقدر درد بسه دیگه

خدایا میگن زندگی ماله زنده هاست ولی من بس که دنباله زندگی دویدم بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

میفهمی برید

آره من که تو هر جمعی مرکز شادی وسر زندگیم تو تنهایام درد بزرگی تو دلمه درده

آره درده بی کسی درده اینکه هیچ کس نیست که واسه حرفام ارزش قائل باشه

آره سانازه واقعی اینه نه اونی که آدما فکر میکنن معرفه بی درده

وقتی نادیدم گرفتی

وقتی بهم گفتی بی معرفت

وقتی جلوت زجه زدم ولی تو ندیدی

وقتی گفتی دیگه نمی خوامت

قلبم خورد شود شکستم تو خودم گفتم باشه بزار بره بزار خوشبخت بشه بزار جوری زندگی کنه که دلش می خواد

آه خدایا تو این دنیا سهمه ما عاشقا اشک و قمه آره فقط غمه

نمی دونم میتونید درک کنید وقتی معشوقت بهت میگه" همه چی تموم شد  امشب می خوام برم خواستگاری"

وای خدایا بازم شکرت ولی بازم به خودم افتخار میکنم واسه این همه سکـــــــــــــــــــــــــوت

این عکسم واسه کسی که ایستاد و خورد شدنمو دید

دوستتون دارم بای 

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 10:47 توسط ساناز |
سلام دوستان  امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه من چند وقت نبودم شرمنده گیر مسائل دانشگاه بود راستی دانشگاه قبول شدم آزاد دولت آباد  دلم خیلی برای همتون تنگ شده بود برای داداش احسانم برای رفیق گلم وحید جون امید وارم ناراحت نباشید ببخشید

خوب نمیدونم چی بگم از سایت دانشگاه دارم براتون آپ میکنم

خوب براتون از دانشگاه بگم خییییییییییییییییییلی خوبه همه بچه های دانشگامون بچه باحال کلی خوش میگذره خوب بای تا بعد باید برم کلاس دارم

همتونو دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 12:12 توسط ساناز |
سلام دوستا حاتون چطوره حس آپ ندارم ولی این عکس میزارم واسه همه مار بازا 

کن عاشقه مارک پلی بویم خیلی باحاله

دوستتان دارم باي

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 12:3 توسط ساناز |